گزارش و عکس های نشست شهريور ماه آيينه/ ارژنگ نجاریان
"بر این لحظه نامم را دوباره بنویس"
نام برای فراموشی اشیاء ست
زمان برای فراموشی ما
ورای فراموشی ما و اشیاء
جهان بازیافتی دوباره دارد
به شکل علف
حشره و ...
اینک تقلایی مگسی
بر هم می زند
خطوط این نوشته را بر این لحظه
نامم را دوباره بنویس.
بز و ميش
عاطفه برزین
ويرايش 27/4/87
از جلسه بيرون ميآيم. كف كفشهايم قير ريختهاند انگار، داغ است و به زمين ميچسبد، منتظر تاكسي ماندن بيهوده است. امروز يك جوري شدهاند همهاشان. دربست ميخواهم اما نه قيمت ميگويند و نه ميگذارند چانه بزنم. فقط بر و بر نگاهم ميكنند.
از صبح سر پا بودهام و همهاش بز آوردهام. از اين اتاق به آن اتاق، از اين ميز به آن كامپيوتر، حسابها را هر چه دلم خواسته زدهام. وقتي بايد كاري را انجام دهم كه قبولش ندارم بهتر از اين نميشود، ارزشگذاري و تفكيك بز و ميش از هم!
اصلا كاري نبود كه بهتر از اين بتوانم انجام دهم. تك تك سندها را در آوردم و نگاه كردم اما حساب بز و ميش بدجوري درهم و غير قابل تفكيك بود.
نوك پايم را در هوا تكان ميدهم تا جريان هوا بين انگشتهايم برود و ريگ كفش جديد در بيايد اما بيشتر جا خوش ميكند. هنوز داغ داغ است مثل سنگهاي چسبيده به نان سنگك.
گوشي دستم است و دلجويي دوست ميكنم.
- فعلا آروم شو تا من سوار تاكسي شم!
سوار ميشوم و صدا قطع ميشود. تازه متوجه ميشوم هيچكش ديگري در تاكسي و اصلا اين ماشين تاكسي نيست. گوشي دستم نيست.
راننده لبخند خبيثي ميزند و ميپرسد مسير آخرتان كجاست؟ دلم ميخواهد بگويم " سر قبر تو" اما يادم ميآيد اين ماجرا دفعه اول نيست كه اتفاق ميافتد و فكر ميكنم دفعه آخر هم نخواهد بود و تازه از همه بيشتر فكر ميكنم اگر جرات، جسارت، بيعقلي و يا اسمش هر عصياني كه هست داشته باشم به او و امثال او چه بايد بگويم؟
نميگويم "سر قبر تو" و با جديت ميگويم " دقيقا همان كه اول گفتم"، پرروتر از آنست كه لبخندش خشك شود و بماسد كنارلبش.
پاهايم چسبيده به كف ماشين. از ريگ خبري نيست. جا خوش كرده و ماندگار شده. كفشهايم را تكان ميدهم. راننده نگاه از آينه برنميدارد. بيشتر ميچسبم به در.
چه بز بازار و گوسفند بياري بود صبح.
هي صفحه اكسل درست ميكردم و رديفشان ميكردم توي قاب ستونها، هي مدير دستور جديد مِيداد و از حساب اين در ميآوردم و به حساب آن ميگذاشتم. تازه بعضي هزينهي بارها ممزوج بود و من يا بايد تسهيم ميكردم و يا دو تا يكي! از همه بدتر حساب هزينه حمل بود كه گاهي قاطي چرم بزي ميشد و گاه چرم ميش.
راننده به نگاهش ادامه ميدهد و من به در نزديكتر ميشوم. گوشي دستم است و شماره ميگيرم.
- گوجه فرنگي يادت نره عزيزم. منم تو راهم. نزديكه برسم.
لبخندش پر رنگتر ميشود. نزديك است كه بگويد خر خودتي زن تنها!
داد ميزنم:
- صداتو نميشنوم چقدر دورت شلوغه. الان ميرسم. خداحافظ
آماده بودم بروم جلسه ادبي. مدير بالاي سر كامپيوترم معترض ايستاده بود. آخرش اين بز و ميش كار دستم دادند.
- اين جا نوشته 1000 جلد بزي اما چرا قيمتاش اينقدر كمه؟
فكر كردم شكر كه بدتر از من حواسش جمع نيست.
دارم ميافتم وسط خيابان از بس به در ميچسبم. نفس راحتي ميكشم وقتي به خيابان اصلي خانه ميرسم.
- ببخشيد باز اشتباه كردم كرايه حمل را زدم به پوست بزي. الان درستش ميكنم. كرايهاش را ميدهم . دلم به حال اشتباهي گرفتنش ميسوزد. همينقدر كه اينهمه راه بنزين مصرف كرده و خالي آمده، برايش جريمه خوبيست.
درستش ميكنم اما ميدانم فردا يك بز سر از ميشي ديگر در ميآورد.
ديگر دلم براي هيچ جانوري نميسوزد اما پاهايم تاول زده و ميسوزد.
دست ميكنم و ريگ را در ميآورد.
فكر ميكنم اين كفش جديد طبي از اولاش هم طبي نبود.
براي دوستاني كه از من رمزگشايي خواستهاند كه البته همهاش را معذورم:
1- كفش: پاي افزار براي طي طريق،رشد و زندگي. داغ و چسبانك بودن كف آن يعني كه اين طي طريق خيلي دشوار است. طبي نبودن يعني ناامني و اشتباه در انتخاب بعضي راهها.
2- ريگ در كفش را كه همه ميدانيم. اشتباه جديد راوي
3- بز: بدشانسي. گيجي و مطيع و سازگار بودن و ...
4- بز و ميش: در همه اجزاي زندگي كه گاه بسيار به هم نزديكند و ...
5- گوشي دستمه: حواسم هستم، گوشي دستم نيست: حواسم نيست.
چند هايكو از عاطفه برزين:
1
بهار نارنج
عطر چاي مادر
يك سبد كودكي
2
نخل كوچك
بزرگ شد بعد جنگ
چون شناسنامهام
3
لانه ميكنند
پرستوهاي خيال
لابهلاي ابر
جایی برای چای / ادبیات / هنر و لبخند