دوست داشتم کتابی را در مورد جنگ می خواندم که عمیق تر بود،در جایی که شعری از شاملو آورده می شود، و یا کشتن اسرای جنگی به علت اینکه نگهداری آنها سخت بوده و ای کاش می توانستیم واقعیت های جنگ را بنویسیم. (در جاهایی نمی توان نامی از شاعران بزرگ آورد چون اگر نامی از آن شاعر می آوردیم دیگر کتاب اجازه چاپ پیدا نمی کرد.)

-توصیفاتی که در مورد زمستان،برف، پرنده در کتاب آورده شده است، حالت زنده و فیلم نامه ای به متن می دهد.

- در قسمت پنجم کتاب که راوی داستان عاشق می شود،قسمت جالب و خواندنی است.(با اینکه حالت مصاحبه ای پیدا کرده)

خانم لیلا کریمی نیز کتاب را نخوانده بود،اما از قسمت خوانده شده در جلسه توسط نویسنده کتاب نکاتی را بیان کرد:

-قسمت دوم کتاب را از زبان یک قاطر می شنویم، که لحن راوی نیز باید به زبان حیوانات نزدیک باشد.استفاده از کلمات کوچه بازاری به این امر  کمک می کند،که در کتاب کوتاهی شده بود.

-ادبیات کتاب سربازخانه ای بود، و این ادبیات به فهم کتاب کمک می کند.

آقای اکبر اسدی نیز چنین می گوید:

-با توجه به اطلاع من چندین صفحه ازکتاب حذف شده است،و شاید نارسایی هایی داشته باشد،اما بهرحال ما با این کتاب روبرو هستیم.

-آقای جانوند داستان گوی خوبی هستند،کتاب کمی حالت قصه گویی پیدا کرده است.(البته قصه گویی مشکل اساسی داستان های امروزه ماست.)

-داستان(( ترانه ناتمام))،دارای اطناب است. یک واقعیتی که در بیرون اتفاق افتاده است را که ما خودمان شاهد آن هستیم، و اگر قرار است که آن واقعیت دوباره در کتاب بیان شود،بهتر است از لحن طنز یا بیان متفاوت، از زاویه دیگر، استفاده شود.

-حس زیبایی شناسی در جایی می گوید که ما نباید یک مصاحبه کامل را بدون هیچ کم و کاستی بیان کنیم. ولی قسمت هایی باید طولانی تر می شد.(آقای اسدی مواردی را  به عنوان مثال از کتاب ذکر کرد.)

-در کل این کتاب نگاه متفاوتی به جنگ داشته است. و باید گفت در این کتاب با حالت فرا داستان نیز در ارتباط هستیم.

-در جاهایی شخصیت (( افسانه)) در حال گم شدن بود،اما آقای جانوند با ظرافت توانست این مساله را جمع کند. و در کل این نگاه به جنگ قابل تحسین است.

-آقای عبدالهی گفت:

-این کتاب از چند جهت برای من مفید است. و از کتاب های دیگر روانتر است.این کتاب نگاه کلیشه ای به جنگ ندارد،به جز مواردی کوچک.

-کتاب باید دوباره ویرایش شود.نکات کوچکی است که باید اصلاح شود.

- در کتاب کلی گویی زیاد شده است.  ولی در جاهایی باید جملات مختصر تر بیاید.(که آقای عبدالهی برای تمام نکات خود مثال هایی آورد)

- در جاهایی نویسنده،خواننده را برای عوض کردن شخصیت داستان آماده نمی کند، و در کل شان نزول جملات را نمی توان فهمید.

- باید جاهایی بین مونولوگ و دیالوگ تفاوت باشد، و این مساله رعایت نشده است.

-فصل دوم را به عنوان یک بخش درخشان به صورت جداگانه می توان خواند. یک داستان کوتاه  وکامل است.

آقای عبدالرضا فریدزاده نیز در مورد فصل دوم که از زبان یک قاطر بود نکاتی را بیان نمود:

-در کلیله و دمنه نویسنده در بیرون از داستان ایستاده است و روایت می کند،و ما به عنوان خواننده موظف می شویم که با حیوان هم حس شویم. و بنابراین حالتی یک دست و زیبا پیدا می کند.

-در این کتاب هم حسی با این حیوان ایجاد نشده است، نویسنده در بیرون داستان ایستاده است و به خواننده چنین القا می کند که این قاطر است که صحبت می کند، و به این دلیل است که این هم حسی با حیوان به انسان منتقل نمی شود.

-نثر یک دست نیست و به متن لطمه می زند.

-شاید در جاهایی نویسنده نباید اصرار داشته باشد که قاطر حرف می زند. در هزارویک شب،شهرزاد اصراری به حرف زدن حیوان ندارد.

آقای علی رضا آستانه که دورادور جلسه را نظاره گر بود،قلم آقای جانوند را صمیمانه معرفی کرد،اما اشاره ای نیز به سنگینی کار به سبب اطناب نیز نمود.

در انتها نیز آقای جانوند با تشکر از همه اعضای جلسه، در مورد مشکلات چاپ کتاب ،سانسورهای کتاب نکاتی را گفت.و تنها با چند جمله از انتقادهای کتاب ترانه ناتمام دفاع کرد: (( من تا پایان داستان اتاقم، اتاق جنگ بود. یک نقشه بزرگ روی دیوار زده بودم که حال و هوای جنگ را در خود ایجاد کرده بود. بنده در جاهایی تعمدا از مونولوگ به دیالوگ رفته ام. ادبیات من در کتاب،ادبیات جنگ بود،اما اجازه ندادم که کتاب جنگ زده شود. من 5 سال بر روی این کتاب کار کردم. تلاش کردم با شخصیت های متفاوت به یک موضوع واحد اشاره کنم))

در این جلسه کتاب جدید آقای علی عبدالهی با نام آمریکا نوشته کافکا معرفی شد.

خانم مریم آذر از کتاب خودشان به نام(( از دوزخی دوست داشتنی)) با مقدمه ای از علی عبدالهی شعری خواند.

آقای علی اطیابی نیز مانند همیشه از ذهن خود کمک گرفته و چند شعر کوتاه و دوست داشتنی را برای جمع خواند.

آقای بهاری نیز از زاویه ای متفاوت در مورد چند سنگ توضیحاتی داد.

آقای محمود متعقدی نیز شعری به یاد مرحوم نوری خواند که از ایشان اجازه گرفتیم تا در این گزارش بگنجانیم:

دلاویزتر/یاد نیلوفری ست/که از دهان تو می خواند!

گاهی مرگ شبیه قایقی ست

میان تو و/

هزار جزیره خاموشش

بارانی باستانی و /مردی

به رنگ تمام خاطره هایش

دلتنگ میهن عاشق و

دلواپس ترانه بارانی

دریا هنوز به استخوان های تو می رسد

به هیاتی کودکانه و

کسی که مثل لبخند های تو بود

هزاره درخت و

شادی پرندگانش

دلاویزتر

یاد نیلوفری ست/که از دهان تو می خواند

پدر!

بوی سیبی بر شانه های تو و/

آهنگ گلویی/به ضیافت نامت

و شعری از عبدالرضا فریدزاده (نمایش نامه نویس و شاعر) از کتاب مربع ها:

(دیگر)

دیگر برای خنده مجالی نمانده است

ول کن تورا به اشک که حالی نمانده است

پروازهای گم شده رویا نمی شوند

از ارتفاع زخم،خیالی نمانده است

در آسمان رنج، که یک روز،روز بود

امشب به غیر وهمِ هلالی نمانده است

از روستای خستگی آباد عشق هم

ویرانه ای و جغد زوالی نمانده است

حتی برای آنکه نفهمی دسیسه را

دیگر فریبِ خوش خط و خالی نمانده است

گفتی چقدر یخ،چه ملالند شوق ها

پر واضح است!حالِ حلالی نمانده است

ما بی وضو زیارت اندوه کرده است

اینجا غرور پاک زلالی نمانده است

دعوت نکن که با تو بیایم به سرخوشی

دیدی که با دلم پرو بالی نمانده است

با این همه برای تو هم گریه می کنم

جایت کنار خاطره،خالی نمانده است

از مهمانان این جلسه برای شرکت در جلسات بعد دعوت می کنیم.

با امید به اینکه همه دوستان آیینه ای ، به نقطه دلخواه زندگی شان برسند...

حاضرین جلسه:

علی اکبر جانوند- علی عبدالهی – لیلا کریمی – بهاره خطیری – مریم آذر – منصور مومنی – سیده زهرا حسنی – نصیبه دولتخواه – محمود مقتدری – حمید رضا رخصت طلب – عبدالرضا فریدزاده – فرزانه فلاح – علی رضا آستانه – آیدا جانوند – علی اطیابی– ارژنگ نجاریان – بابک بهاری – اکبر اسعدی – زهرا نوری – عاطفه احلام- امیر نوروزی.